«سیناسورس»: قصه‌ای درباره ماجراجویی و خیالپردازی (قسمت دوم)

کلیپ قسمت دوم سیناسورس

خلاصه‌ی قصه

در قسمت اول قصه، شنیدیم که سینا کوچولوی قصه‌ی ما که عاشق دایناسورها بود. یک شب، همانطور که داشت کتاب دایناسوریش را ورق می‌زد، چشمش به عکس خفناسور افتاد. او با خیالپردازی‌های خود آرزو کرد که ای کاش خفناسور مال خودش بود. بعد طی اتفاقاتی باورنکردنی،‌ خفناسور از کتاب بیرون آمد و با سینا وارد شهر شد! اما خفناسور، بعد از پشت سرگذاشتن ماجراجویی‌های فراوان، بالهایش را باز کرد و همراه سینا در آسمان به پرواز درآمد تا او را به جایی دور ببرد.🦖

در ادامه‌ی قصه، می‌شنویم که خفناسور می‌خواهد سینا را به دنیای قصه‌های دایناسوری ببرد. جایی که سینا همیشه آرزوی دیدنش را داشت. سینا برای رسیدن به آرزویش، با مشکلات و خطرات زیادی رو به رو می‌شود. اما همه‌ی آنها را با شجاعت پشت سر می‌گذارد و مشتاقانه به سوی سرزمین رویاهایش می‌رود. 🦕

در دنیای قصه‌های دایناسوری، بعد از اینکه لذت رسیدن به آرزویش را درک کرد، فهمید که آنجا به اندازه‌ی کافی برایش امن نیست. او جان خودش را در خطر می‌دید. در همان لحظه با صدای رعدی متوجه می‌شود که در خانه‌ی خودش است. خفناسور هم در دنیای خودش مانده است. آنجاست که حس می‌کند خانه‌ی خودش امن‌ترین جای دنیاست و با آرامش به خواب می‌رود. 😇

سخنی با والدین

من قصه را طوری نوشته‌ام که کودک خودش تصمیم بگیرد که تمام اتفاقات خواب بوده یا واقعیتی دلپذیر. از شما والدین و مربیان عزیز هم خواهش می‌کنم که به کودک اجازه دهید تا با خیالپردازی‌هایش برداشت شخصی خودش را داشته باشد. 😉

گوش دادن دادن به این قصه، تخیل و خلاقیت کودکان را افزایش می‌دهد و کمک می‌کند تا خیالشان به پرواز درآید. پیامی که در دل تمام این ماجراجویی‌ها به طور ناخودآگاه به کودک انتقال میابد، این است که آرزوهای ما ارزش جنگیدن دارند. اگر می‌خواهیم رویاهایمان را عملی کنیم، باید از ترسهایمان عبور کنیم و با استفاده از قدرت تفکر، دشواریهای راه را هموار کنیم. اما در نهایت، فراموش نکنیم که خانه‌ای داریم که دلگرمی و ‌مأمن همیشگی ماست.

.

 

قسمت اول سیناسورس

قسمت اول قصه سیناسورس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط